مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
آدرس جدید
لعنت به این فیلترینگ

بازم فیلتر شدم.نمیدانم به چه گناهی شاید این نوشته مرا فقط دوستان خارج از ایران بتوانند بخوانند.تا چند نفر خواننده و مشتری!برای وبلاگمان پیدا میکنیم براحتی و بدون هیچ توضیحی فیلتر میکنند.البته اینجا ایران است و برای اینجور مسائل پیش پا افتاده توضیحی لازم نیست.با این سرعت اینترنت و با هزار بدبختی وبلاگی راه می اندازیم و با یک کلیک از سوی برادارا ارزشی فیلتر میشویم و دوباره روز از نو روزی از نو...

وبلاگ اولم در چهار ماهگی فیلتر شد دومی در عرض یک ماه و این یکی در کمتر از 10 روز  لعنت به این فیلترینگ
اصلاح طلب یا منفعت طلب...

حتما دفاع جانانه احمدی نژاد از دکترای تقلبی کردان و حمایت بی دریغ ازمشائی را یادتان هست که چطور تمامی انتقادات را به جان خرید ولی از همفکرانش در مقابل اربابش و سایر هم حزبی هایش دفاع کرد.در طرف مقابل عزل و محاکمه وزیر کشور اصلاحات عبدالله نوری و برکناری مهاجرانی وزیر ارشاد وقت بدستور رهبری هم در اذهان باقی مانده است که خاتمی حمایت نیم بندی برای خالی نماندن عریضه از آنان کرد و صلاحش را(نه صلاح مملکت) در  این دید که دو نفر از بهترین وزیران را کنار بگذارد.ما این همه از احمدی نژاد انتقاد میکنیم ولی گر عیب بگفتی هنرش نیز بگو.شهامت و جسارت و کله شقی که عناصر مهم یک سیاست مدار هست در وجود احمدی نژاد پیدا میشود هرچند عناصر دیگری هم مثل دروغگویی و فریبکاری هم در وی نمود پیدا کرده که در اینجا بحث ما روی عناصر مثبت اوست.ولی خاتمی با دارا بودن همه ی ویژگی های مثبت از دارا بودن عنصری بنام "جسارت"بی نصیب هست و این نکته ضعف وی ضربات مهلکی بر طرفدارانش زد.اگر خاتمی در جریان قتلهای زنجیره ای،حمله به کوی دانشگاه،بازداشت روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان،برکنار شدن وزرا بدستور رهبر،لایحه اصلاح مطبوعات و انتخابات،تقلب در انتخابات دوره ششم مجلس،تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 84،رد صلاحیت نمایندگان اصلاح طلب در دوره هفتم مجلس،بازداشت بی دلیل دانشجویان و ستاره دار کردن آنان و ...(که همه این موارد در دوران هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی رخ داد)شهامت پیگیری و جسارت دفاع از حقوق ضایع شده طرفدارانش را داشت ما اکنون به این مرحله از سیاهی نمی رسیدیم.این روزها که خاتمی فراغ بالی برای فکر کردن پیدا کرده شاید دائما این جمله به ذهنش خطور میکند که:"از ماست که بر ماست" ولی امروز برای جبران دیر شده است.یا همین کروبی که احترام زیادی برایش قائلم(ودرطول زندگیم تنها رایی که داده ام به کروبی بوده)ایشان بعد از برکنار شدن از مناصب حکومتی شهامت گفتن حقایق را پیدا کرده یادمان نمیرود لقب "ترمز اصلاحات"که در دوران ریاست وی بر مجلس ششم دادند.زمانی را به یاد می آورم که اعلمی نماینده شجاع مجلس در دفاع از حقوق ملت سخن میراند و آقای کروبی صحبت های این نماینده را قطع میکرد تا به نظام اسلامی خدشه ای وارد نشود.یا کارنامه ایشان در مجالس اول،دوم و سوم بر همگان آشکار است که با کوچکترین انتقاد از حکومت صبرشان لبریز شده و  شروع به تهدید و ارعاب فرد فرد منتقد میکردند.یا سایر اصلاح طلبان را در نظر بگیرید.ابطحی و عطریانفر که بیشتر به کاریکاتور اصلاحات میمانند به چه راحتی جا میزنند و اعتراف میکنند.بدبختی ما در ایندوره ی زمانی این است که روشنفکر و اصلاح طلب واقعی نداریم و بیشتر اصلاح طلبان موجود منفعت طلب وفاقد شجاعت لازم برای رهبری این مردم شجاع و بپاخواسته هستند.روزی روزگاری در این مملکت روشنفکران ما دکتر بختیار و مهندس بازرگان بودند و امروز روشنفکران ما به آخوند ابطحی و عطریانفر محدود میشود و آن سخن نغز! ابطحی که در افاضاتی فرمودند:"تقلب اسم رمز آشوب بود"همه بیاد داریم .ابطحی فردی که به بهترین دوستش و استادش خاتمی لقب"خائن"داد...و البته تاریخ گواهی خواهد داد چه کسی خائن است و چه کسی...بماند

نتیجه گیری اینکه دوستان سبز! نباید رهبری کامل خودمان را بدست افرادی بدهیم که بارها آزمایش شده اند و در واقع "آزموده را آزمودن خطاست" وحتی در صورت به توافق رسیدن خاتمی،موسوی و کروبی با حاکمیت ما بایستی راه خودمان که همانا سرنگونی حکومت دیکتاتوری است بپیماییم.

و در آخر باید یادی کنم از روزنامه نگاران باشرف که یا در زندانند و یا در زندان وجود خویش به خود سانسوری مشغول و به یاد شرف آل قلم زیدآبادی عزیز و وبلاگ نویسان سبز که جان شیرینشان را در کف دست نهاده و با قلم خویش رگه هایی از امید و آگاهی را در جامعه بارور میکنند.امیدمیرصیافی وبلاگنویس سال گذشته  در همین روزها بخاطر وبلاگش در زندان زیرشکنجه درگذشت.یادش گرامی

سبز،یعنی رنگ سهراب در کفن

سبز، یعنی رنگ سهراب در کفن
سبز، یعنی افتخار این وطن
سبز، یعنی رنگ خون عاشقان
سبز، یعنی قبر بی نام و نشان
سبز، یعنی مادری از جان گذشت
آن زمانی که  ندایش برنگشت
سبز، یعنی ظالمی از ترس سبز
می نهد بر گردن خود شال سبز
سبز، یعنی آخرین فصل سکوت
سبز، یعنی رای ما غیر تو بود

  

 

به یاد همه شهیدان سبز و اسیران سبز در بند 

 

۴ اسفند تولد سهراب بود، سهراب ما  بیست ساله شد، متولد 68، سالی که خبرگان آیت الله خامنه ای را به رهبری برگزید، اگر سهراب ما بود هم سن دوران رهبری بود، آغاز حمل سهراب در رحم مادرهمزمان با انتخاب رهبری است، اما سهراب ما هرگز فرصت نکرد تا با رهبرش بیعت کند، اما وداعی خونبار با رهبر داشت، گناهش چه بود؟ و به کدامین گناه کشته شد؟(بای ذنب قتلت)

به یاد دانشجویان گمنامی که برای آزادی میچنگند...

چندی پیش bbc Persian  تصاویری از ضرب و شتم دانشجویان کوی دانشگاه تهران در 25 خرداد 88را به نمایش گذاشت که قلب هر انسان آزاده ای را بدرد آورد و من مات و مبهوت آنچه را که میدیدم بر ذهنم حک میکردم تا به نسلهای بعد از خودم بگویم که در حکومتی زندگی میکردیم که نام اسلام و جمهوریت را یدک میکشید ولی نه تنها از اسلام و  جمهوریت در آن خبری نبودبلکه نشانی  از انسانیت نیزدر آن یافت نمیشد.صحنه های وحشتناکی از کتک خورن و تحقیر شدن دانشجویان که تنها گناهشان این است که از نعمت نفهمیدن و نیندیشیدن بی بهره اند و در حکومتی عقب افتاده نخبه و روشنفکرند ومثل نیروهای ضدشورش و لباس شخصی ها نیستند که گوسفندوار فکر کنند و همچون گرگ وحشی بدرند.صحنه ای که یک انسان بوسیله یک نیروی ضد شورش در زمین کشیده میشود تا به قتلگاه برسد  و آن انسان نه یک تروریست و نه یک قاتل بلکه دانشجویی است که جز آزادی چیزی نمیخواهدو آن دانشجو نه دانشجوی دانشگاه آزاد روستای علی آباد کتول بلکه دانشجوی ممتاز در بهترین دانشگاه ایران است که  سالها خون دل خورده شبها بیداری کشیده و بهترین دوران زندگیش را پای درس و تحصیل دانش گذرانده تا در دانشگاه تهران قبول شود و چه قبول شدنی...

یاد عدالت علی ع که در ابراز تأسف از بی‏حرمتی کردن سپاهیان معاویه، در یک هجوم، به خانه زنی یهودی و ذمی و ربودن زیورآلات می افتم که فرمود: "اگر مرد مسلمانی از ناراحتی این امر بمیرد قابل ملامت نیست، بلکه بدان مرگ قابل ستایش نیز هست."ولی ما بی غیرت تر از این حرفها هستیم که صحنه هایی به مراتب بدتر از این را میبینیم و دمی بر نمی آوریم.البته این اتفاق تلخ در زمان ریاست جمهوری خاتمی هم رخ داده بود.هیچ وقت صحنه ای را که در آن دانشجویان را از بام کوی به پایین پرت میکردند از یادمان نمیرود ولی این سیدخندان جز خنده های خائنانه ومشتی وعده پوچ چه کرد؟ضربه ای که ما از این اصلاح طلبان خوردیم به مراتب بدترو شدیدتر از ضربات اوباش و گروه فشار است.آنزمان که دانشجویان را میکشتند و در زندان به آنان تجاوز میکردند و زبانها میبریدند و قلمها را میشکستند آقای ابطحی رئیس دفتر ریاست جمهوری در پرقو آرمیده بودند و انگار نه انگار وحالا میگوید:"تقلب اسم رمز آشوب بود"آقای ابطحی شرافت داشتن نعمتی است که خدا به کمتر کسی عطا میکند.احمدزیدآبادی "شرف آل قلم" ماهها در انفرادی بود و هست و اگر قرار بر اعتراف بود می بایست او اعتراف میکرد چون هم بیشتر از تو شکنجه شده و هم تاثیر سخنانش بیشتر از تو و عطریانفر بود. ولی رمز اینکه چرا ازآخوند تروتمیزی مثل تو و اصلاح طلب اتو کرده ای مثل عطریانفر براحتی میتوانند اعتراف بگیرند ولی از امثال زیدآبادی ها نمیتوانند در این است که شما اعتقادی به اصلاحات ندارید و اینهمه تبلیغ علیه احمدی نژاد نه بخاطر فاسدوفاشیست بودنش بلکه بخاطر این است که میبینید منافعتان به خطر افتاده ولی امثال زیدآبادی هم اعتقاد به "آزادی" و هم گوهری به نام شرافت انسانی در وجودشان نهادینه شده.

باز گردیم به دانشجویان غیور میهنمان؛زمانیکه مردم ما در منجلاب زندگی و روزمرگی های بی حدوحصر مشغول بودند برای آزادی این ملت از بندبندگی و رستن از دیو پلیداستبداد تحقیر شدی و با باطوم بر سرت کوفتند تا خفه شوی ولی جانانه ایستادی و نشاندادی که شما دانشجویان گمنام بی هیچ چشمداشتی برای آرمانهای ملتی میچنگید که برای بدست آوردنش چه خونها ریخته شده.و تو دانشجوی باشرف اینهمه رنج و درد میکشی برای اینکه کشوری آزاد داشته باشم و من به یاد رنجها و دردهای جانکاه شما به جای نشستن و گریه و زاری کردن مصمم تر و بااراده تر از قبل به راهی که در پیش گرفته ام ادامه میدهم.دانشجویان باغیرت ما که هزار مرتبه مظلومتر از یاران حسین ع در دشت کربلا هستند و برای من 18 تیر و 25 خرداد و روزهای به خون آغشته شده کشورم به مثابه 10 محرم روز عاشورا است.اگر آنزمان یاران حسین شمشیر در دست در مقابل هزاران نفر از لشگریان یزید ایستادند امروز دانشجویان ما با قلم خودشان به مصاف چماق،باطوم و شمشیر میروند و بحث در مورد خامنه ای که هزار مرتبه رذل تر از یزید است.یزید که این همه لعنت به او میفرستیم لااقل اندک شرافتی داشت که در 1400 سال قبل به آل حسین تجاوز نکند و به زینب اجازه سخنرانی افشاگرانه در جمع را بدهد ولی تو چه آقای خامنه ای در عصر حاضرتجاوز که میکنی براحتی آب خوردن میکشی و هر صدای مخالفی را در نطفه خفه میکنی.میگویند دیکتاتورها در اواخر حیاتشان گوشهایشان سنگین و چشمهایشان کم سو میشود ولی انگار سیدعلی پایین خیابانی  ما بکلی کر و کور شده اند.اگر شاه فقید باگوشهای سنگینش صدای انقلاب را زمانی شنید،که توانست خود و خانواده اش را از کشته شدن بدست انقلابیون رهایی دهد هرچند ملتی را به کشتن داد ولی سیدعلی با گوشهای کرش که جز عوعوسگان چیزی نمیشنود زمانی صدای انقلاب راستین مردم را خواهد شنید که نه جام زهر در دست که طناب دار بر گردنش خواهند افکند و اینبار ملتی براستی زنده خواهد شد...

دوباره آمدم با کوله باری از تجربه!

دوستان عزیز با درود.

در چند وقتی که نبودم حکومت اسلامی حاکم بر وطنم حتی تحمل وبلاگی که تمامی مطالبش حذف شده بود و تنها اسکلتی از وبلاگ مانده بود را نداشت و در اقدامی بی سابقه آن را فیلتر کرد!بهرحال بعد از وبلاگ نویسی در بلاگفا و میهن بلاگ نوبت به بلاگ اسکای رسیده که متاسفانه کیفیت فنی بلاگ اسکای در قیاس با سایر وبلاگها در حد بسیار پایینی است ولی بخاطر امنیت بیشتر مجبور به این انتخاب اجباری شده ام.

در این مدت چند روزه سفری به شمالغرب ایران آذربایجان داشتم و مهمان دوستان بسیار عزیز آذریم بودم که علی رغم همه توهین ها و تحقیرهایی که از سوی عده ای نادان فاشیست صورت میگیرد باز به ایرانی بودنشان افتخار میکنند و علی رغم پیشرفتهای زیادی که جمهوری آذربایجان  در شمال و ترکیه در شمالغرب آذربایجان دارد باز این آذریهای غیور خود را ایرانی میدانند و کمتر کسی از آنان پیدا میشود که تن به تجزیه این خطه از ایران بدهد.سفر به مراغه و تبریز.شاید تبریز را همه شما بشناسید .کلانشهری که میرود پای در جای تهران بگذارد با آن سابقه درخشانش بخصوص در مبارزه با استبداد وچه شیرمردانی دارد این تبریز.ولی مراغه را شاید نشناسید.شهری با حدود 400 هزار نفر جمعیت اکثرا مرفه و معروف به افراد خوشگذران.اکثرمغازه ها در این شهر ساعت 11 صبح باز میشوند و کلا مردمی باحال وخوش مشرب هستند.کمتر در این شهر آثاری از فقر دیدم و البته خوشحالم از این موضوع.50 درصد شهر مراغه باغ ومراکز تفریحی هستند و کلا شهری است برای لذت بردن از زندگی.شهری بدون الودگی هوا ولی با ترافیک سنگین در اکثر ساعات شبانه روز.البته خونه دوستم در قسمت مرفه نشین شهر بود جایی که ماشینهایی سوار میشوند که نظیرش را در تهران شمال میتوان دید و برجهایی زده شده که برای شهری به وسعت مراغه جای تحسین دارد.میتوانم اکوسیستم این شهر را قیاس کنم با شهرهای حاشیه دریای مازندران.به مراغه باغ شهر ایران میگویند.البته من در فصلی به اینجا آمده ام که هنوز هیچ سرسبزی وجود ندارد و هوای سرد و زمستونی برقرار است ولی اگر قسمت بشه بهار هم به این شهر خواهم آمد.باید خودتون بیایید و ببینید.شهرهای زیبا که بهشت گمشده ای هستند که کمتر دیده میشوند.بهر حال وبلاگ سیاسی است ولی بهتره گاهی اوقات این مطالب هم گفته بشه.ولی براتون از این شهر یک عکس خبری دارم و عکسی است که با موبایلم گرفتم  کیفیتش خوب نیست ولی مسجدی رو نشون میده که آخوند مسجد تنها به همراه یک نفر دیگر(شاید مستخدم مسجد)مشغول عبادت ونماز هستند.نماز مغرب بود و در شهری که نسبت به تهران مذهبی تر بنظر میرسیداصولا باید تعداد افراد زیادی که برای نماز خواندن به مسجد میروند زیاد باشد که اینطور نبود.البته از اینکه جامعه بسوی بی دینی مطلق میرود نه تنها نباید خوشحال بود بلکه تا دیر نشده(اگر دیر نشده باشد)باید فکری کرد.آقای رهبر و مسئولان محترم که تا از گل نازکتر میگوییم فیلترمان میکنید بجای تکذیب کردن ها و موشک هوا کردن و دنبال بمب اتمی رفتن فکری به حال جامعه بکنید که ارزشهای اخلاقی در آن یکی پس از دیگری در حال سقوط است. 

  

 

 

 

اگر حکومت بعدی برآمده از رای مردم باشد و افراد متخصص دلسوز در راس امور قرار گیرند میتوان زیرساختهای اقتصادی یک کشور را در ده سال درست کرد ولی اگر مردم آن کشور به هیچ اصول اخلاقی پایبند نباشند هیچ کاری نمیتوان کرد و چنین جامعه ای دیر یا زود فرو خواهد پاشید.جنایاتی که این رژیم در طول سی سال در همه بخشها از اخلاق مردم گرفته تا اقتصاد و فرهنگ و سیاست انجام داده بعد از فروپاشیش یکی پس از دیگری بر ملا خواهد شد و آنوقت است که پی خواهیم برد تاوان یک اشتباه فاحش در گذشته را باید آیندگان که هیچ نقشی در این اشتباه نداشته اند پرداخت کنند و چه پرداخت کردنی ...

آفتاب آمد دلیل آفتاب

زمانی که این مطلب رو برای ارسال آماده میکردم خبری خواندم که بهتره شما هم مطلع باشید:

عنوان خبر: 9 تریلیون دلار منابع ملی هدر می‌رود

به گفته مسوولان نفتی ، متوسط ضریب برداشت از میادین نفتی ایران حدود 24 درصد است که البته این رقم در برخی از میادین چون میدان نفتی سروش حدود 7 درصد و در برخی از میادین نفتی چون اهواز حدود 35 درصد است .

به گفته رئیس پژوهش و توسعه صنعت نفت و عضو علی البدل هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران ، این عدد در برخی از کشورها تا حدود 48درصد افزایش یافته و در مواردی، حتی کشورهای منطقه که دارای ذخایری نزدیک به ایران هستند توانسته اند این عدد را تا سطوح بالاتری افزایش دهند.

براین اساس در حال حاضر نروژ توانسته است با استفاده از تکنولوژی های روز ضریب بازیافت خود را به 65 درصد برساند.

این در حالی است که براساس برنامه پنجم توسعه باید تا پایان این برنامه حدود5/2 درصد به ضریب برداشت نفت ایران افزوده شود که در این صورت نیز ایران همچنان نسبت به کشورهای دیگر بسیار عقب خواهد بود .

در این بین با محاسبه ضریب برداشت نفت حدود 24 درصد و با در نظر گرفتن میزان ذخایر درجای نفت خام کشور حدود 560 میلیارد بشکه ایران می تواند حدود 134 میلیارد و 400 میلیون بشکه نفت خود را استخراج کند در صورتیکه اگر از تکنولوژی های روز استفاده کنیم و ضریب بازیافت خود را به سطح 48درصد برسانیم ایران می تواند حدود 268 میلیارد و 800 میلیون بشکه نفت خود را استخراج کند .

براین اساس در حال حاضر با محاسبه فروش هر بشکه نفت ایران به نرخ 65 دلار در واقع ایران با ضریب برداشت 24 درصد قادر خواهد بود از محل فروش نفت خود حدود 9 تریلیون دلار درآمد ایجاد کند .این در حالی است که در صورتیکه مسوولان نفتی  بتوانند ضریب برداشت از میادین نفتی خود را با استفاده از تکنولوژی های روز به 48درصد برسانند 18 تریلیون دلار درامد عاید کشور خواهد شد .

براین اساس در حال حاضر به دلیل وجود نداشتن تکنولوژی های روز چون تزریق میکروب که در برخی از کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است و تزریق نکردن به موقع گاز به میادین ضریب برداشت از میادین نفتی ایران بسیار پایین است .

به گفته مهندسین نفتی،  پایین بودن ضریب برداشت در کشور ما از عوامل مختلفی ناشی می شود. که یکی از اساسی ترین این عوامل ها  این است که ما از مراحل سه گانه تولید اولیه، ثانویه و ثالثیه عقب تر هستیم.

این در حالی است که به گفته مدیر پژوهش و فن‌آوری شرکت ملی نفت ایران با دستور وزیر نفت تا شش ماه آینده سازوکاری برای چگونگی اجرای افزایش ضریب بازیافت میادین نفتی براساس برنامه پنجم توسعه دیده خواهد شد.

براساس اظهارات عمادی در صورت تعیین این سازوکارها سالانه 0.5 درصد به ضریب بازیافت افزوده شود.

 وی با بیان این‌که یکی از راه‌های اصلی افزایش ضریب بازیافت مخازن نفتی تزریق گاز است، افزود: روش‌های جدیدی مانند تزریق میکروب نیز در جهان انجام شده که نتیجه‌بخش هستند؛ اگرچه پروژه‌های آزمایشی این طرح در حال بررسی است که به 10 تا 15 سال زمان نیاز دارد.

به گفته او درصورت این‌که بخواهیم تزریق میکروب را آغاز کنیم، باید در میادینی که می‌توانند مناسب تزریق میکروب باشند، یک چاه به طور آزمایشی در اختیار بگیریم که هم اکنون میدانی که برای تزریق میکروب مناسب باشد و در اختیار ما قرار گیرد، هنوز نداریم.

منبع:خبرآنلاین(خبرگزاری اصولگرا)

در پایان از همه دوستانی که کامنت هایی را در وبلاگ قبلیم گذاشته بودند تشکر میکنم.